<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:media="http://search.yahoo.com/mrss/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: زرنگ کلاس</title>
	<atom:link href="http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/</link>
	<description>یادداشتهای سارا</description>
	<lastBuildDate>Wed, 04 Nov 2009 15:03:51 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.com/</generator>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
		<item>
		<title>با: ندا</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-101</link>
		<dc:creator>ندا</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Dec 2008 08:25:14 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-101</guid>
		<description>يكي ديگه از از اتفاقاتي كه براي زرنگ كلاس ممكن بود بيفته اين بود كه معلم هيچوقت تمرين هاش و چك نكنه ، و اون هم هيچوقت تمرين ها شو ننويسي . البته شايد بشه گفت زرنگيه زرنگ كلاس  ;)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>يكي ديگه از از اتفاقاتي كه براي زرنگ كلاس ممكن بود بيفته اين بود كه معلم هيچوقت تمرين هاش و چك نكنه ، و اون هم هيچوقت تمرين ها شو ننويسي . البته شايد بشه گفت زرنگيه زرنگ كلاس  ;)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-82</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 13 Dec 2008 16:22:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-82</guid>
		<description>من خودم با اینکه اصلا بچه درس خونی نبودم ولی توی کلاس همیشه سوگلی بودم و معلممون منو دوست داشتن.من از همه دوستان تنبل معذرت میخوام :دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من خودم با اینکه اصلا بچه درس خونی نبودم ولی توی کلاس همیشه سوگلی بودم و معلممون منو دوست داشتن.من از همه دوستان تنبل معذرت میخوام :دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آرش</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-80</link>
		<dc:creator>آرش</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 11 Dec 2008 17:08:45 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-80</guid>
		<description>ضدتحصيل ها دارن زياد مي شن ... ما مشعوف شديم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ضدتحصيل ها دارن زياد مي شن &#8230; ما مشعوف شديم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: شیما</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-79</link>
		<dc:creator>شیما</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Dec 2008 19:55:57 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-79</guid>
		<description>آخی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی....نازی ی ی ی ی ی ی ی ی....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی&#8230;.نازی ی ی ی ی ی ی ی ی&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حمید پرنیان</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-78</link>
		<dc:creator>حمید پرنیان</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Dec 2008 13:27:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-78</guid>
		<description>وای، ناز! ... نمی دونم چن ساله ات ه ولی باور کن اگه این مختص به نسل ما باشه چه جوری باید توجیه اش کرد؟ مثلا نگاه می کنم به خواهرزاده ام هر وقت از مدرسه می آد انگار مثلا از سر کار برگشته. فسقلی نه سال اش بیشتر نیست ها. این قد بی رنگ و رو ه این از مدرسه برگشتن اش که آدم جرات نمی کنه بپرسه مثلا &quot;خب! مدرسه چه طور بود؟&quot; چون می دونم که جواب می ده &quot;هیچی بابا! خانوم مشکاه گفت باید دفتر نقاشی بگیری، این دفتر خط دارا قبول نیس &quot;. اولین کامیابی ها و ناکامی ها رو ما اون جا تجربه کردیم، اما این ها ... نمی دونم والا ... راستی ببخشید دیر جواب می دم. ازم پرسیده بودی &quot;چرا دزد؟&quot;. من عاشق ژان ژنه ام. همون نویسنده ی همجنسگرای فرانسوی. اسم یکی از کتاب هاش &quot;یادداشت های روزانه یک دزد&quot; ه.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>وای، ناز! &#8230; نمی دونم چن ساله ات ه ولی باور کن اگه این مختص به نسل ما باشه چه جوری باید توجیه اش کرد؟ مثلا نگاه می کنم به خواهرزاده ام هر وقت از مدرسه می آد انگار مثلا از سر کار برگشته. فسقلی نه سال اش بیشتر نیست ها. این قد بی رنگ و رو ه این از مدرسه برگشتن اش که آدم جرات نمی کنه بپرسه مثلا &#8220;خب! مدرسه چه طور بود؟&#8221; چون می دونم که جواب می ده &#8220;هیچی بابا! خانوم مشکاه گفت باید دفتر نقاشی بگیری، این دفتر خط دارا قبول نیس &#8220;. اولین کامیابی ها و ناکامی ها رو ما اون جا تجربه کردیم، اما این ها &#8230; نمی دونم والا &#8230; راستی ببخشید دیر جواب می دم. ازم پرسیده بودی &#8220;چرا دزد؟&#8221;. من عاشق ژان ژنه ام. همون نویسنده ی همجنسگرای فرانسوی. اسم یکی از کتاب هاش &#8220;یادداشت های روزانه یک دزد&#8221; ه.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهران</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-77</link>
		<dc:creator>مهران</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 08 Dec 2008 07:53:40 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-77</guid>
		<description>در مورد کاریکاتور نیک آهنگ می خواستم بگم همه ما وقتی حرف سکس و اینا میشه یه کمی خودمونو جمع و جور می کنیم البته بعضی ها هم  سوء استفاده می کنن نیک هم به همین منظور اما ما ها عادت داریم هی ایراد بگیریم حالا اگه زن بود مردا صداشون در میومد , قضیه سوسک که یادته الکی بهونه بود.

سر کلاس ها ما سر زرنگ کلاس آقای معلم تهاجم سکسی داشتند؟!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>در مورد کاریکاتور نیک آهنگ می خواستم بگم همه ما وقتی حرف سکس و اینا میشه یه کمی خودمونو جمع و جور می کنیم البته بعضی ها هم  سوء استفاده می کنن نیک هم به همین منظور اما ما ها عادت داریم هی ایراد بگیریم حالا اگه زن بود مردا صداشون در میومد , قضیه سوسک که یادته الکی بهونه بود.</p>
<p>سر کلاس ها ما سر زرنگ کلاس آقای معلم تهاجم سکسی داشتند؟!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سارا</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-76</link>
		<dc:creator>سارا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Dec 2008 15:14:16 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-76</guid>
		<description>مهسا:
چرا اتفاقا. فقط باید پیدات کنم! 
مرسی که سر زدی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>مهسا:<br />
چرا اتفاقا. فقط باید پیدات کنم!<br />
مرسی که سر زدی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهسا</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-75</link>
		<dc:creator>مهسا</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 06 Dec 2008 13:45:46 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-75</guid>
		<description>اگه بگم منم یکی ازوناش بودم کتکم نمی زنی؟:دی خیلی خوب نوشتی:)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>اگه بگم منم یکی ازوناش بودم کتکم نمی زنی؟:دی خیلی خوب نوشتی:)</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: links for 2008-12-05 &#124; نیم خط وحید » انعکاس لینکهای جالب و خواندنی روز</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-74</link>
		<dc:creator>links for 2008-12-05 &#124; نیم خط وحید » انعکاس لینکهای جالب و خواندنی روز</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 20:30:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-74</guid>
		<description>[...] زرنگ کلاس « گفتارپریشی ۳. زرنگ کلاس اگر بیست نگیرد، گریه می‌کند، مقنعه‌اش خیس اشک می‏شود و معلم به جای اینکه سرش داد بزند، با خط کش روی دستش بزند و یا ده بار پشت سر هم بگوید افتضاح بود، از تو انتظار نداشتم، می‌گوید: اشکالی نداره، دفعۀ بعد جبران می‌کنی، حالا برو صورتتو آب بزن. (روزی که او بیست نگیرد، همه خوشحالند. چون به مامان و بابا می‌گویند: حتی “او” هم بیست نگرفت.) [...]</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>[...] زرنگ کلاس « گفتارپریشی ۳. زرنگ کلاس اگر بیست نگیرد، گریه می‌کند، مقنعه‌اش خیس اشک می‏شود و معلم به جای اینکه سرش داد بزند، با خط کش روی دستش بزند و یا ده بار پشت سر هم بگوید افتضاح بود، از تو انتظار نداشتم، می‌گوید: اشکالی نداره، دفعۀ بعد جبران می‌کنی، حالا برو صورتتو آب بزن. (روزی که او بیست نگیرد، همه خوشحالند. چون به مامان و بابا می‌گویند: حتی “او” هم بیست نگرفت.) [...]</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: افشین</title>
		<link>http://dyslalia.wordpress.com/2008/12/04/%d8%b2%d8%b1%d9%86%da%af-%da%a9%d9%84%d8%a7%d8%b3/#comment-73</link>
		<dc:creator>افشین</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 05 Dec 2008 20:11:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://dyslalia.wordpress.com/?p=130#comment-73</guid>
		<description>نمی دونی چه خاطره ای رو برام زنده کردی. امشب به صرافت افتادم توی گوگل سرچ اش کنم. یکی هست که مشخصاتش کاملا می خونه. شاید پیداش کنم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>نمی دونی چه خاطره ای رو برام زنده کردی. امشب به صرافت افتادم توی گوگل سرچ اش کنم. یکی هست که مشخصاتش کاملا می خونه. شاید پیداش کنم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
