مردمان پاپوا گینۀ نو این شکلی هستند:

ادیان ابراهیمی هیچوقت گذارشان به آن طرفها نیفتاده و این مردم دین و آیین خودشان را دارند. مثلاً در آیین آنها حرف زدن از اندامهای جنسی عیب نیست و در لالاییهای مادران و داستانهای مردم به راحتی از “آنجا”هایشان حرف میزنند. در ضمن، پستان نه چیزی است که با آن تجارت کرد، نه چیزی که به خاطرش در آتش شرم (حالا جهنم را بیخیال) جزغاله شد. اندامی است با چند تا کارکرد معمولی و اگر بروید آنجا به راحتی این اندام را دیده و میتوانید دربارهاش حرف بزنید. (به زبان کیلیویلا Kilivila البته)

در این دو تصویر میبینید که مردمان پاپوا چگونه معاشقه میکنند و بعدش هم بچهدار میشوند. من اینجا گفتم: جلالخالق!
تازه جالبتر اینکه بعد از به دنیا آمدن بچه، زنان پاپوا به بچههایشان شیر میدهند. آن هم با لبی خندان:

بعضی از این زنان شاغل هستند. مثلاً معلم:

تصویر همکارم را دیدید؟
من عاشق این نقاشیها شدهام.
خودتان بروید در گوگل بنویسید Papua New Guinea و تصویرهایی که میآید ببینید. چندتا خوبش را جدا کرده بودم بگذارم اینجا. اما دروغ چرا میترسم در اینجا را تخته کنند. (شاید هم خجالت میکشم از شما) چون پستانها همه جا حضور دارند و ما هم که جزئی از دنیای متمدن مسیحی – یهودی – اسلامی هستیم و این حرفها. تازه مافیای پا.ملا. جان مگر اجازه میدهد کسی به جایی به جز پستانهای ایشان نگاه کند؟
برچسبها: ما و مردان
مارس 30, 2009 در t 1:55 ق.ظ
چطوری سارا؟ جگر این آنتروپولوژی سکسوالیته ات رو برم آخه. دلم برات تنگ شد. فرفرت ام که بسته اس.
مارس 30, 2009 در t 12:41 ب.ظ
کار همکارت خیلی درسته!
مارس 30, 2009 در t 1:34 ب.ظ
خوب بی انصافیه اگه بگم که جالب نبود و لذت نبردم. من هم به نوعی از این نقاشی ها خیلی خوشم اومد. پیامشون رو به سادگی و درست انتقال می دادند.
به هر حال برای خیلی ها نام بردن از اون مکانهای خاص بدن بدون ابراز احساسات غیر ممکنه. شاید هم یک قسمتش مربوط به نوع نگرش ما به اون منطقه و برداشت یک بعدی از نحوه استفاده اون باشه، کی می دونه؟
مارس 30, 2009 در t 4:14 ب.ظ
جالب بود.
در واقع بسیار جالب بود.
مارس 30, 2009 در t 4:24 ب.ظ
kheili jaleb bud,merc ke share kardi
مارس 30, 2009 در t 5:37 ب.ظ
بله.. آدمها با هم فرق میکنن.
از اینکه ما رو با زنان پاپوا گینه نو آشنا کردی ممنون!
مارس 30, 2009 در t 6:07 ب.ظ
واقعا حیلی جالب بود. من که کیفور شدم.
مارس 31, 2009 در t 5:32 ب.ظ
سارا جان
خیلی ممنون ام از نظرت
همانطور که شما گفتید هیچ زبان زنده و طبیعی ای نیست که کاملاً قانونمند باشد و استثنا نداشته باشدو شاید هم برای تدریس اینگونه کلمات راهی باشد. من تا کنون روش موثری ندیده ام. بحث هیچگونه تعصبی هم نیست. زبان فارسی همین است که هست. چیزی که من خواستم مطرح کنم این است که این کلمات هنوز در دستور زبان فارسی حل نشده اند و دستور خودشان و حتا ساخت آوایی خودشان را دارند و برای همین بیشتر مشکل ساز اند.
تفاوت “ی” اسم و صفت ساز با کلمات عربی این است که اگر یکی را بدانی می توانی بدانی دومی اسم است یا صفت. و می شود همین را به فارسی آموز گفت.ولی اگر تعامل را بدانی مستعمل را نمی توانی بسازی و در کل بحث نظام ذهنی زبان است و سازگاری دو نظام باهم.
من در برخورد با شاگردان زبان فارسی افغانستان( دری )هم دقیقا همین مشکل را مشاهده کرده ام.
در هر حال این فقط یک فرضیه است.
با سپاس
ح
آوریل 1, 2009 در t 8:52 ب.ظ
خیلی جالبه. من همیشه از اینکه ممه دارم خجلم:) روم نشد جلوی دیگران بچه شیر بدم و… همیشه زن بودنم رو می خواستم کتمان کنم
آوریل 3, 2009 در t 3:55 ق.ظ
یه سوال: چرا اندام دیگشونو میپوشونن؟
———————————————————————————
راستش جوابی ندارم. حتماً یک دلیل حجب و حیایی باید داشته باشد اما دوست دارم فکر کنم به دلایل محافظتی بیشتر. چون در محیط پر درخت و خار و خاشاک و جانور زندگی می کنند بهتر است اندامهای زیرینشان را محافظت کنند.
آوریل 5, 2009 در t 9:20 ق.ظ
ببخشید یعنی شما هم برین اونجا باید این شلکی بشین …. چه بامزه کاش در مورد مرداش هم عکس میزاشتی ؟!
آوریل 5, 2009 در t 3:15 ب.ظ
چه جالب
مطمئنا دیدگاهشون بهتر از ادمای اینجاست
چون ادمای اینجا تا لباس کمر کرستی و چیز چسبون میبینند ازشون … میشه
آوریل 5, 2009 در t 11:00 ب.ظ
تا اونجا که می دونم در گینه، مساجدی وجود دارند که با هزینه ی دولت عربستان و ایران اداره می شوند. آنچه که گفتید کاملا درست و به جاست. اما در حال انقراض.
آوریل 22, 2009 در t 12:38 ب.ظ
سلام
من امروز از اول تا آخر وبلاگتو خواندم. خیلی بامزه بود و برای من که الان 8 ماهی است زبان نروژی می خوانم خیلی هم ملموس بود. دلم میخواست می توانستم اینها را برای معلم بیچاره خودم هم تعریف کنم ولی می دانی که نمیشه.
انشای اون شاگرد ژاپنی هم من را یاد انشاهای خودم انداخت. بیچاره این تیم معلمان ما چی میکشن از دست نوشته ها و گفته های خنده دار ما.
شهرام از نارویک
راستی یک چیز دیگه. نروژیها یه تو میگن du و به کاسه توالت میگن do. حالا این وسط ما خارجیها به همه اینها میگیم دوو و راحت که میشه همون کاسه توالت. قیافه اونها وقتی برای بار اول با ما حرف میزنن خیلی جالبه . همچین سرخ میشن که نگو……
آوریل 25, 2009 در t 8:41 ق.ظ
این سرزمین تا 50 سال پیش آدمخوار بودند آنوقت چه انتظاری دارید .
جولای 14, 2009 در t 4:09 ق.ظ
اگه اداره ی توریسم Papua New Guinea شما رو استخدام کنه نون صنعت توریسمشون تو روغنه.