ترسو بودم. ترسوتر شدهام. دوران جوانیام تمام شد. کجایی جوانی؟
دوران ایدهآلهای نهانی. دوران عشقهای فورانی. دوران فورانهای ناگهانی. دوران دانشهای پنهانی. چنان که افتد و دانی، توقفهای طولانی. (دوران کشف رابطه. وقتی که هیچ نمیگویی: حالا ببینیم چی میشه). دوران گیجی. خماری. ترسهای صبحگاهی از بیدار شدن. ترس از توالت رفتن. ترس از توالت بیرون آمدن . توقفهای طولانی. خندههای شهوانی. دوران فرار از تنهایی. دوران پناه به تنهایی. کشف تازۀ تخت.
دوران قهقهههای عصبی. دوران ریسه رفتنهای درمانی. دوران کشدار جوانی.
فکر کردن به دوستان زندانی. فکر کردن به اندامهای تحتانی. درک اندام به مثابه ابزار استعمار. دوران هیجانهای عقلانی. تحمل و رنج این همه مهمانی. حالم به هم خورد از این همه اضطراب پنهانی. بلند بگو که همه چیز را میدانی. (ترس از گفتن اینکه همهچیز را میدانی). دوران تلاش برای عریانی.
فحش دادن به سعدی و خاقانی به انتقام همۀ کتابهای دبیرستانی. معاشقه با شعر ناب و لحظه و حجم بدون اینکه آنها را بخوانی. فقط برای انتقام از دبیران دبیرستانی. دوران فحش. دوران لنترانی.
دوران فوران بیدرمان هورمونهای روزانه و ماهانه. دوران خندیدن به نظم خانواده. پرستش رایانه. گند زدن به فرهنگستان و رایانه و یارانه و گایانه. دوران واژهسازیهای احمقانه.
دوران توهم فردیت. دوران گوسفندی جدا از گله. دوران “کی از گرگ بد گنده میترسه؟” . دوران من نه منم. نه من منم. من آنم که رستم بود پهلوان. دوران فرار از قبیله. دوران شیرین جوانی. رین جوانی. تمام شد دیگر. باید بدانی. (این همه فحش به سعدی. آخرش گرفتار نثر مسجع بند تنبانی.)