Archive for اکتبر, 2009

یادداشت روز

اکتبر 14, 2009

تهران ساعت پنج بعد ازظهر. کارگر روی شیب چمنها نشسته. کرم لایه‎بردار و ضد چروک. کرد است؟ ترک، لر یا افغانی؟ نمی‏دانم. همه جا تعطیل است. داروخانه‎ها تعطیلند. اگر ایستاده بود از مدل شلوارش شاید می‏فهمیدم. اگر حرف می‏زد از لهجه‏اش. اما نشسته و ساکت به پارک روبرو خیره شده و سه تا نان تازه کنارش روی چمنها. جین نپوشیده. فکر نکنم افغانی باشد. قبل از خوردن هر تکه،  یک تکان کوچک به نان می‏دهد و تمیزش می کند بعد به دهان می‎گذارد. چقدر گرسنه‎ام. امروز عزای عمومی است. همه جا تعطیل است. فقط کارگران ساختمانی سر کارند و داروخانۀ شبانه‏روزی باز است. شصت هزار تومن برای داروی ضد چروک و لایه‌بردار.

کارگر پوست صورتش پر از چروک است. خشک است. قهوه‎ای سوخته است. پر از لک است و به سفتی و زبری پوست شکم لاک‏پشت است. کارگر مرد است. تنومند است و شصت هزار تومن را برای خانواده‌اش می‌فرستد نه برای شرکت “ایو روشه”. زن بودن و کارگر تنومند آفتابسوخته نبودن خرج دارد.

هوا عالی است. داروی پوستی را در کیفم می‏گذارم و قدم می‏زنم. اگر زن نبودم می‎رفتم کنارش و او هم از نان تازه‏اش تعارفم می‏کرد و دو نفری به پارک روبرو خیره می‌شدیم و داروی پوستی را پرت می‏کردم توی جوی آب. هوا ی تهران در این فصل عالی است. نه سرد و نه گرم. امروز هم که خیابانها خلوتند. فقط کارگران ساختمانی سر کارند. همه جا تعطیل است. عزای عمومی است. شهادت امام جعفر صادق (ع) بر شیعیان تهران تسلیت باد.