محبوبم سلام
گفته بودی چرا مثل آدم نمیآیم بنشینم پای کامپیوتر تا با هم چت کنیم. نه دیگر نمیآیم. من چه حرفی دارم با تو پای چت؟ نه قهر نیستم. اگر میبینی نامه مینویسم، این نامه تکلیفش روشن است. قدمتی دارد به قدمت اختراع خط.
وقتی داری نامه مینویسی، حرفهایت را جمع کردهای و با کمی صغری کبری چیدن همه را میگویی. انتظار هم نداری طرفت همان موقع عکسالعملی نشان بدهد. میتوانی فقط پیش بینی کنی یا پیشگویی. مثلا اینجای نامه حتما اخمش در هم میرود یا اینجا شاید گل از گلش بشکفد. با امنیت خاطر همۀ حرفهایت را مینویسی. اگر خواست نامه را مچاله میکند، پرت میکند یا از اینباکس دیلیت میکند و خلاص. اگر هم نه، او هم مینشیند، سر فرصت حرفهایش را میزند.
رودر رو حرف زدن هم که حسابش جداست. کلمهها در هوا میپرند و به این ور و آن ور میخورند و این اصابتشان را حس میکنی، چون صدا دارند. درد دارند، تسکین دارند، همه چی.
اما چت واقعا چیست؟ کلمهها در هوا نیستند. کلمهها جلوی چشمت هستند. یعنی ز و ذ و ض و ظ را میبینی ولی صدای /z/ را نمیشنوی. باید منتظر بنشینی جواب حرفهایت با یک سری کلمات بی صدا به طرفت بیایند. بعد تو نه با گوش که با چشمهایت بخوانیشان، بعد توی سرت صدادارشان کنی، لحن و آهنگ و بالا پایین بهشان بدهی که این وسط کلی هم اشتباه می کنی. انگار که زیر آب داری حرف می زنی تکلیفت با خودت و با کلمات روشن نیست. .. البته روشن میشود. باید حداقل یک چند ده سالی بگذرد تا آدمها تکلیفشان را با این تلگراف نوری روشن کنند. کدها را مشخص کنند. آن وقت من هم مینشینم با تو چت میکنم.
این علامتها چیستند؟ نقطه و پرانتز و بقیه…واقعا آدمها چطور توانستند به این سطح از رابطه رضایت بدهند؟ انقدر لنگ رابطه بودند؟ یک جمله و چهارتا علامت بدون لحن و زیر و بمی؟ بدون هیجان و غم و بالا پایینی صدا؟ بدون صدای خنده و زهرخند و نیشخند و پق و پوف و هاه و آه و اوه و اینها؟ بدون صدای لرزش ناشی از بغض؟ هیچ هیچ؟ میشود گفت تو این حرفها را گفتی؟ نه! کجا گفتی؟ تو کی گفتی دوستم داری؟ تو فقط تایپ کردی. کجا گفتی دلت برایم تنگ شده؟ فقط تایپ کردی، حتما داشتی لیوان چایت را هم میزدی با یک دست و با دست دیگر تایپ کردی. من چه میدانم با تمنا تایپ کردی یا با تمسخر یا با بیقیدی. توی نامه اگر باشد، از مقدمه و مؤخرۀ نامهات میفهمم. چون نامه که مینویسی کار دیگری نمیکنی. نه مثل چت کردن که همزمان اخبار را میخوانی، پای یک مطلبی نظر مینویسی، جواب تلفن را میدهی، با تن و بدن خودت ور میروی و همزمان مینویسی: آه عزیزم کاش اینجا بودی! کاش آنجا بودم که چه بشود؟
گاهی هم همزمان تایپ میکنیم، سؤال و جوابمان قاطی میشود و من نمیفهمم از جواب دادن طفره رفتهای یا یادت رفت جواب اولی را بدهی یا اینترنت قطع شد و آن سؤال را ندیدی و عصبانی میشوم از دستت و هیچ نمیگویم. تو هم همینطور حتما.
اگر اینقدر آدمها درماندۀ رابطه نبودند، این روش تایپ کردن و اینتر زدن همان تلگراف میماند. یعنی «فلانی بدو بیا پدرت مریض است. نقطه» یا «فلانی برنامه فلان کنسل شد، نیا. نقطه» نه اینکه ساعتها بنشینند و معاشقه و دعوا و تهمت و دروغ و تمنا و زاری و گله و بوس و کنار را تایپ کنند و اینتر بزنند. نمیشود که! خراب میشویم.
میبوسمت
برچسبها: زمانه
ژوئن 10, 2011 در 5:53 ب.ظ.
ممکن است حیوانات هم حسادت کنند؟
ژوئن 11, 2011 در 12:46 ب.ظ.
چه با حال… همین!
اوت 7, 2011 در 8:56 ب.ظ.
khundam hameye weblogeto. ghalame khubi dari. az khodet hichi nagofti, inke key yar dar shodi? :P
نوامبر 17, 2011 در 10:03 ب.ظ.
bello. molto bello. .