ماجرای مقنعه و کتابخانۀ ملی – سیاسی – طبقاتی – تأدیبی – جنسیتی

اگر دیپلمه هستید، فوق دیپلم دارید، دانش‏آموز هستید یا تحصیلات ابتدایی دارید، از نظر کتابخانۀ ملی ایران عضوی از ملت ایران نیستید و حق عضو شدن ندارید. ملت ایران همه لیسانس به بالا هستند. امروزه حتی در دورترین دهات و شهرستانهای ایران هم دانشگاه هست و تحصیلات برای همگان رایگان است و اگر دانشگاه نرفته‏اید، تنها علتش این است که یک ایرانی واقعی نیستید.

با مرور اسناد و مدارکم در منزل، دریافتم که خوشبختانه عضوی از ملت ایران هستم و می‎توانم از کتابخانۀ ملی ایران و فضای قشنگ و باصفای اطرافش استفاده کنم. این بود که با در دست داشتن مدارک راهی کتابخانه شدم.

شرط دوم عضو شدن در کتابخانۀ ملی ایران این است که مذکر باشید یا اگر نیستید، مقنعه داشته باشید. البته در بدو ورود این را نمی‏دانستم و زمانی دانستم که دیدم دختری با شال جلوی در ورودی داشت چانه می‌زد که راهش بدهند. دختر یک کلاه چسبان هم زیر شالش بر سر داشت که تمام پیشانی‏اش را می‏پوشاند و مانتوی بلند و صورت بی‎آرایشش نشان می‏داد که محجبه‏ای است به معنای واقعی.

منِ شال‏به‏سر هم ایستادم ببینم سختگیری تا چه حد است و شاید فرجی شد و راهمان دادند. اما زن بداخلاق جلوی در از کشوی میزش دو بستۀ کادوپیچی شده بیرون آورد، یکی را به من و یکی را به دختر مؤمن و مستأصل داد و گفت بفرمایید مقنعه هست. کاغذ کادویش گلهای رز سرخ رنگ داشت. گفت اینها را داده‏اند بدهیم به شما و تازه آن وقت بود که فهمیدم که مقنعه لباس فرم است. موهای رنگ‎کرده و افشان، موهای رنگ‎کرده و آرایش شده، رژلب‏ها و رژگونه‎های غلیظ و کرم‎پودر برنزه به‎راحتی وارد می‎شدند در حالیکه یک مقنعه به گونه‎ای روی همۀ اینها فیکس شده بود. ما مانده بودیم برگردیم یا هدیۀ کتابخانۀ ملی را بپذیریم.

با اندکی تأمل، فهمیدم داشتن مقنعه هیچ ربطی به حجاب اسلامی ندارد و تا چند سال آینده اعضای مؤنث جامعه می‎توانند بی‎حجاب در مکانهای دولتی تردد کنند، فقط کافیست مقنعه‏ای از کیفشان درآورده و مثل کارت شناسایی به مأمور دم در نشان دهند.  مقنعه یعنی التزام عملی به نظام و هیچ ربطی به دین و مذهب شما ندارد.

دختر که دیگر اشکش داشت درمی‏آمد گفت: خانوم اینجا جلوی این همه مرد من چطور شالم رو دربیارم و مقنعه سر کنم؟ و زن با اخم و تخم گفت: همه می‎کنند، کاری نداره. دختر گفت: خانوم شما هم مسلمونید…درست نیست، تازه این مقنعه تنگه برای من… و زن جوابش نداد.

من چه می‎کردم؟ من هم تصمیمم را گرفتم، برای نشان دادن  «اعتراض مدنی»خود،  شالم را با آرامش درآورده و حدود یک دقیقه بی‏حجاب در ملأ عام خودعرضگی کردم. می‎خواستم با این اقدام نمادین  غیرت مردم مسلمان پایتخت و کارمندان مسلمان را از اینکه مرا به گناه واداشته‏اند، بجنبانم و آنها را متنبه سازم. زهی خیال باطل! همۀ مسلمین در اقدامی هماهنگ به اینور و آنور نگاهی کردند و انگار نه انگار.

حالا دیگر من هم لباس فرم داشتم و می‎توانستم وارد شوم. برگشتم ببینم کار دختر مؤمن به کجا رسیده که دیدم یک خانم چادری را اجیر کرده  که جلویش بایستد و چادرش را کمی باز کند که به اطراف دید نداشته باشد و او بتواند عملیات تعویض را انجام بدهد.

داخل که شدم، داشتم به اعتراض مدنی به گِل نشسته‎ام فکر می‏کردم که دیدم مقنعه را وارونه سر کرده‎ام.  مقنعۀ نو که خطهای مشخصِ تا داشت و خط دوختی که به بیرون بود مثل داغ ننگی رسوایم می‎کرد و هرکس می‏دید ماجرا را می‏فهمید.

Advertisements

برچسب‌ها: , ,

22 پاسخ to “ماجرای مقنعه و کتابخانۀ ملی – سیاسی – طبقاتی – تأدیبی – جنسیتی”

  1. هیچی Says:

    اتفاقا امروز من با مشکل مشابهی مواجه شدم ! رفتم کتابخونه میگم میخوام عضو بشم میگه کارت دانشجویی یا مدرک لیسانس ! میگم دانش آموزی نمیشه؟ میگه نه !
    میگم بابا من پیش دانشگاهی هستم. میگه نمیشه !!!

    رفتم کتابخونه بعدی. کپی شناسنامه و کپی کارت ملی خواست ! نمیدونم این همه مدرک به چه دردشون میخوره !!!

  2. حامد(روزنوشتهاي كودكان دهه60) Says:

    از اين بهتر امكان نداشت فضا رو ترسيم كرد…درود

  3. سید علی ابطحی Says:

    باحال تر از نوشتت، وضع ما تو این مملکته

  4. دانش آموز Says:

    نمی خواهم مدافع سختگیری» آنها» باشم که محکومیت شان محرز است. ولی از نقطه نظر فنی سوالی برایم پیش آمده…نمی شود اول مقنعه را سر کرد بعد شال یا روسری را از زیرش بیرون کشید؟

  5. فاطمه Says:

    اوضاع کتابخونه ملی خیلی نابسامانه . این روزها نابسامان تر هم شده. مثلاً سابق بر این کامپیترهای جستجو برای خانم ها و آقایون فقط در ظاهر از هم جدا شده بود و در عمل شما می تونستید از کامپیوترهای ویژه جنس مخالف استفاده کنید. امااین روزها اگر مثلاً کامپیوترهای آقایون خالی باشه و جلو ردیف کامپیترهای خانمها یه صف ده نفره، شما باید یه ساعت تو اون صف منتظر بمونید و اگر سمت کامپیوترهای آقایون برید یکی میاد بهتون تذکر می ده و گهگاه تهدیدتون میکنه که کارتتون رو باطل می کنه! البته تعجب می کنم چطور اعتراض مدنی شما نتیجه نداد، چون برادران حراست که ورودی در کتابخونه ایستادند ماشاءالله خیلی فعالند، حتی یکی دوبار یادمه به آقایون بیرون گیت ورودی سیگار می کشیدند تذکر دادند در حالیکه مطابق قانون کتابخونه فقط داخل محوطه کتابخونه سیگار ممنوع بود نه بیرون اون هم. عجیبه که کاری به شما نداشتند، خوش شانس بودید!

  6. م م م م م م م م م Says:

    درباره پوشش و حجاب خب واقعیت اینه که آقایوت حضرات مشکل شخصی شون رو رو جامعه بار کردن
    با توجه اینکه اساس قضیه مورد داره بنابراین روشهایی هم که ابداع میشه سراسر بی سر و ته ناموزونه
    از همین روست گماشتن یک نره خر با لباس کوماندویی وسط خیابانهای پایتخت برای رصد حجاب دخترکان این سرزمین و احیانا خفت کردن ایشان
    که خود نقض غرضی است بسیار شنیع!

  7. parvaneh Says:

    hala chera hatman bayad lisans dasht? in siyasate tashvighe ketabkhani hast? lisans ba maghnae hadiye nemidan ye joori vared shim? hata shode lisanse posht o roo!che konim dige

  8. الهه Says:

    خب به نظر من وارونه پوشیدن مقنعه خودش یه اعتراض مدنیه. آخه ما چطوری بگیم که معترضیم؟

  9. ملاتبار Says:

    سلام
    نشريه اي بنام چارقد هست
    http://4ghad.com/New/
    كه با هدف نشان دادن معضلات دختران در جامعه درحال فعاليته. اول خواستم اجازه بگيرم براي استفاده از اين متنتون در نشريه به اسم خودتون، ولي الان مايلم نظر شما رو بدونم كه موافقيد متني درهمين مورد و مشكلاتي مشابه اين مثلا در ورودي هاي دانشگاه علامه كه كاملا به همين شكله بنويسيد تا براي چارقد استفاده كنم؟

  10. amir Says:

    «مقنعه یعنی التزام عملی به نظام و هیچ ربطی به دین و مذهب شما ندارد.» عجب جمله ای.بسیار ند اشیایی که به نام دین و مذهب اما در اصل برای تحکیم قدرت به کار می روند و معنی و کاربرد اصلی خود را از دست داده اند.از آن بدتر معنویاتی ایت که هویت خود را از دست می دهند ،هرچند در مواقعی این قلب هویت به آگاهی عمومی کمک بسیار کرده است

  11. سهراب Says:

    تازه الان خوب شده اند. قبلا یادمه اگر وسط حیاط کتابخانه با جنس مخالف حرف میزدیم میومدن تذکر میدادن و در چند مورد هم کارت بچه ها رو گرفتند. کلا حراست خیلی خیلی مزخرفی داره. من خیلی دل پری ازشون دارم. الان که دیگه به صورت تفننی اونجا میرم و احتیاجی به شب و روز درس خوندن ندارم منتظرم فقط بهم بگن بالای چشمت ابروئه تا یه کاری باهاشون بکنم که حسابی از خجالت این جهارساله دربیام.

  12. دانشجو Says:

    قطعا جنابعالی دچار توهم شده اید، من سه سال است که هر هفته به کتابخانه ملی می روم و از این خبرها نیست، خانم ها با پوشش های متنوع و بدون مقنعه وارد کتابخانه می شوند و کسی هم ایراد نمی گیرد.

    در ضمن با ارائه معرفی نامه از محل تحصیل می توانید از کتابخانه ملی استفاده کنید. ثانیا محدودیت لیسانس به بالا فقط به خاطر محدودیت فضا و امکانات کتابخانه ملی است، اگر مدتی مراجعه کنید خودتان متوجه می شوید.

    بنده کارمند کتابخانه نیستم و یک دانشجوی ساده هستم.

  13. سهراب Says:

    در جواب کامنت بالایی:
    اعضای کتابخانه ملزم به استفاده از مقنعه هستند. اون خانومهایی که شما دیده اید بدون مقنعه بوده اند یا مهمان کارمندان کتابخانه بوده اند. و دم در با کارمند مورد نظر هماهنگ کرده اند. یا اینکه به سمت سالن همایش ها برای شرکت در همایش میرفته اند. مثلا چندی پیش که همایش دندانپزشکان در کتابخانه ملی برگزار شد میتونستید هر تیپی رو ملاحظه کنید. ولی برای اعضا مقنعه کاملا اجباریه.

  14. پاییز Says:

    در جواب خانم یا آقای » هیچی» بگم که شرط داشتن مدرک کارشناسی فقط مختص کتابخانه ملی ست نه کتابخانه های دیگر که طبیعیه با ارایه مدرک معتبر میشه در اونها عضو شد مثل هر کشور دیگه انتقاد ار مشکلات به جای خود درست نیست که با هر مطلب نادرستی ذهن دیگرانو هم خراب کنید.

  15. ياس Says:

    سلام عزيزم
    من يك داستان با اين مضمون دارم كه تو بازجويي برام پيش آوردند.
    ايمليت را بفرست تا برايت ارسال نمايم .
    ياسي

  16. فیدلر Says:

    این سیستم مشتری مداری شون منو کشته که مقنعه آماده دارن، چقدر احساس می کنن که دارند به مردم سرویس می دن اون وقت :)

  17. جاسوس اجاره ای Says:

    متاسفم . نه برای شرایط شما ، برای آن یکی دختری که با اعتقادش به اسم اعتقادش بازی می شود ، به آن چیزی که دارد و نمی داند به داشتنش افتخار کند یا نه ، به احساس شرمندگی درونی اش در برابر شما ، که آن چیزی که اینها می گویند آن چیزی نیست که من باور دارم ! .

  18. محسن الف. جیم. Says:

    زکی

  19. واقعیت(سیما) Says:

    مقنعه برعكس هم خودش كلي اعتراض مدني است

  20. مهسا Says:

    دیروز نشستم نصف آرشیوت رو خوندم خیلی نوشته هات جالب و روونن و خیلی دوست داشتم/.. من اصلا نمی تونم باور کنم که با آدم همچین کاری کنن که به زور مقنعه سر آدم کنن چه وحشتناکککککک

  21. ياس Says:

    سلام
    من گرفتار واقعي اين موضوع شده ام
    دوست دارم در غالب داستان و قلم شيواي خود به آن بپردازيد.
    چگونه برايتان ارسال كنم ؟

  22. سارا Says:

    2روزه دارم یکی یکی آرشیو را میخونم .. از جستجو درباره ی کلاس فارسی برای غیر ایرانیها در تهران به وبلاگ شما رسیدم.. قلم دلنشین و ساده و روانی دارید.. :) و اما موضوع این پست شما… من خودم یه خانم چادری هستم. اما با این کار حجاب اجباری و حراستی و برخوردهای این چنینی مشکل دارن و نمی پسندم.. این ها باعث شده برخی مردم هر خانم چادری را میبینند حس بدشون .. نمی تونم چطور بگم ولی اما چون چادر سر میکنم گاه اذیت میشم.. گاه مردم حرفهای بدی میزنند …. یا یک ماشین چنان با سرعت جلوی من ترمز میکنه و خطر زیر گرفته شدن از بیخ گوشم میگذره و قلبم با شدت میکوبه.. و وقتی نگاه میکنم می بینم راننده یه آقا یا خانومی با تیپ خاصیه که کلی هم دلش خنک شده که انتقامشو از من گرفته!! و لبخندی از ته دل و خنک شدنش داره نثارم میکنه….
    من میگم نمیشه کسی را بزور مسلمون کرد. اگه مردم واقعا مسلمون هستند میدونند که باید احکامش را هم عمل کنند.. اکه هم لاییک شده اند یا به خیال خودشون!!!! مسلمون هستند اما احکام خدا را قبول ندارند و طبق خواسته ی دل و غریزه شون می خوان زندگی کنن.. خب بکنند…
    اینطوریه که ما هم تو عذاب و پیش داوریهای مردم گرفتار میشیم..که الان بعد از اینهمه سختگیری چنان گرسنه ی برهنگی یا نیمه برهنگی شده اند که … جبهه نگیرید لطفا… متاسفانه نمونه ی این جمله ی غم انگیزم را توکشورهای دیگه اگه رفته باشید دیده اید.. برخی دختران ما بدتر از برخی دختران بعضی خیابونای خاص دیگر کشورها خودنمایی میکنند..
    بسیار شرم آوره که که دوست و مهمان غیر ایرانی شما راجع به این موضوع از شما سوال کند… گویی بگه همه….
    کاش برای بی حجاب بودن و زورکی یه تیککه پارچه سر مردم کردن حتی با وجود اون همه آرایش رو صورت زیباشون که از روی عدم اعتماد بنفس چنان رنکش کرده اند که حتی زیبایی خدادادیشون هم گم شده و مثل عروسک شده اند ولی یه تکه پارچه انداخته اند رو سرشون .. این که نشد حجاب آخه…. کاش بیخیالش میشدند…. کاش حریم میگذاشتند که مردم برهنه تو خیابونها رفت و آمد نکنند.. کاش.. کاش فقط زنها پی آسایش بودن و نه عرضه ی محانی
    کاش همه واقعا مسلمون بودیم نه فقط تو شناسنامه.. نمیشه که به اجبار همه را مقید به رعایت احکام دین کرد.. اینطوری جواب نمیگیرند و خودشون هم میدونند…..

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: