نامه 2

محبوبم،

این نیمکت پارک تنها یادگاری توست. یادت می‏آید آخرین بار کی دستهای همدیگر را گرفتیم؟ و بعد با هم خداحافظی کردیم؟ پنجشنبه بود.

امروز هم پنجشنبه است. پنجشنبه‎ها می‎آیم روی این نیمکت می‎نشینم به یاد تو. تا فراموش نکنمت. پارک مثل همیشه شلوغ است ولی این قسمت که دور از زمین بازی بچه‏هاست، خلوت‌تر است و فقط زوجها را می‎بینی و پسربچه‏های مزاحم را. یکیشان چسب زخم می‏فروشد. به صورتم نگاه نمی‎کند. حواسش نمی‎دانم به کجاست. فقط دهانش می‌جنبد. چیزی می‌گوید شبیه «خانم چسب زخم نمی‌خوای؟» اگر بگویم نه، باز می‏گوید: یکی بخر…برای همین هیچ نمی‌گویم. می‏فهمد که در هپروتم. می‌فهمد که عاشقم، می‏گذارد می‏رود.

وقتی بفهمند عاشقی، پسرکهای فالفروش پیدایشان می‌شود، یکیشان فال پاکتی می‌فروشد، از همین کاغذهای کاهی که به خط نستعلیق یک چیزهایی تویش نوشته. یکیشان بسته‏های دستمال کاغذی‎ جیبی می فروشد که توی بعضیهایشان فال هست . فالدارها صد تومان گرانتر هستند.

محبوبم، من فال نمی‏خواهم، تو را می‏خواهم. اگر از یکیشان بخری، مجبوری از همه‏شان بخری، و اگر نخری خودشان را آنقدر بهت نزدیک می‌کنند تا از ترس دستمالی شدن ازشان بخری و زودتر از شرشان خلاص شوی. ولی من هیچ نمی‎گویم. در هپروتم. دارم به تو فکر می‌کنم. هرچقدر هم این پسر بوگندو و آفتاب سوخته خودش را به من بچسباند، رم نمی‌کنم. داد نمی‎زنم: «اَه ولم کن، نمی‎خوام.»  دستش را به سینه‏ام می‏مالد به بهانۀ اینکه: خانم از این فالها نمی‎خوای؟ می‌گذارم بمالد. من فال نمی‎خواهم. از این پسرهای ده دوازده سالۀ مفنگی هم نمی‏ترسم. اصلاً بگذار انقدر خودشان را به من بمالند که خسته بشوند. می‌توانم چشمانم را ببندم و تو را ببینم که کنارم نشسته‌ای و اینها دستهای توست که به بازو و سینه‌ام می‏خورد. حتی می‎توانم این پسرۀ زشت موقرمز را بغل کنم. بوی شیر ترش شده می‌دهد. یا آن یکی که روی صورتش لکه‎های عجیب و غریب دارد و به زبان عجیبی حرف می‏زند. یکی از همین پنجشنبه‎ها بغلشان می‏کنم (آنها خودشان را به بچگی می‌زنند، من هم می‏شوم مادرشان.). نه فال می‌خرم ازشان، نه چسب زخم و نه خودکار.

محبوبم. داشت یادم می‎رفت برای چه روی این نیمکت نشسته‏ام. پسرک چرکمرده چسبیده به من نشسته روی نیمکت و دارد سرش را به بازویم می‎زند و می‏گوید: خانم یکی بخر دیگه.

به یادت هستم.

Advertisements

برچسب‌ها:

9 پاسخ to “نامه 2”

  1. شهاب Says:

    از اوناس که یه لبخند ملیح می نشونه کنج لب آدم…:))

  2. رضا.ب Says:

    اینها نامه‌های از قبل نوشته‌اند دیگر؟
    از اینکه اینقدر دیر قبل از آخرین نوشته‌ی سه‌چهار روز پیشت تو این دوسه روز دو تا پست پشت‌کله هم دادی رو خروجی وبلاگت میگم اینو.
    در هر صورت نیم‌چه اروتیک و تحقیر بی‌نوایان و ازدل‌نوشتنت به‌نظرم جالب میاید. کلا من با نوشته‌های بی‌غل‌وغش زیاد رابطه‌ میگیرم. که این دو تا آخری همینطور بودن.

  3. کاربر Says:

    خوشحال ام که اینجا را دبدم. یک جاهایی احساس می‌کنم خودم نوشته‌ام. یا آنجا بودم. پشتِ مانیتور وقتی یادداشت‌ها نوشته می‌شدند.

  4. میلاد طرفی Says:

    سلام
    باور کن عاشق این نوشته های زیبا شدم،بسیار زیبا مینویسی
    موفق باشی ;)

  5. دانشجو Says:

    با سلام
    اینجانب دانشجوی دوره کارشناسی رشته روانشناسی بالینی دانشگاه علامه طباطبایی هستم و برای تکمیل پایان نامه ام نیازمند تکمیل پرسشنامه هایم توسط دانشجویان دانشگاه های آزاد شهر تهران هستم. موضوع پژوهش من بررسی رابطه بین ابعاد عشق و تعدادی از ویژگی های فردی می باشد و برای پرکردن پرسشنامه ها حداقل شرط لازم این است که آزمودنی هم اکنون داری رابطه عاشقانه با شخصی دیگر و یا افکار عاشقانه درباره شخصی دیگر باشد. لازم به توجه است که نمونه من بایستی از دانشجویان دانشگاه های آزاد تهران باشد ولی شرکت تمامی دانشجویان کشور در این پژوهش مجاز است وجواب آزمون به آنها داده خواهد شد. در پایان خواهشمند است فیلد مربوط به دانشگاه را بدرستی پر کنید تا در انتخاب اعضای نمونه پژوهش دچار اشتباه نشویم.
    برای شرکت در آزمون آدرس زیر را در مرورگر خود کپی کنید و کلید اینتر را فشار دهید.
    Azmoon.freei.me
    از مسئول وبلاگ خواهشمندم برای اعتلا و پیشرفت سطح علمی جامعه این آگهی را حذف نکند تا سایر بازدیدکنندگان هم در صورت تمایل بتوانند شرکت کنند.
    با سپاس

  6. مجتبی محدظاهری Says:

    یعقوب را دو دیده ز حسرت سپید شد و آوازه ای ز مصر به کنعان نمی رسد

  7. حاجي آقا Says:

    سلام عليكم. انشال… طاعات و عبادات شما مورد قبول درگاه حق واقع بشود.جملات بسيار نكويي رانده ايد و آشكار است از آنها زهد و رياضت و عشق. چه بسا خانمي با كون زيبا اين سخنها را رانده باشد.علي هذا بهدا از شما براي فريضه آسماني و عشق روادارانه ازداج موقت دعوت مينمايم. چه بسا لذتي به مخدوم خدا و ثوابي به شما بانوي هنرمند بشود . آمين

  8. naatoor Says:

    سلام . بلاگ خوب زیبایی دارین . جدی می گم . خوشحال می شم به ماله منم سری بزنین و دوس باشیم البته اگه می خواین و وقتشو دارین.ممنون

  9. مير Says:

    دوست گرامي
    اتفاقي به وبلاگتان برخوردم و اين نوشته را خواندم و سپس چند نوشته ي ديگر.
    به نظرم وبلاگ نويسي اگر در آغاز يك راه باز بود براي خوانده شدن امروز دارد به يك هدر دهنده تبديل مي شود. همين نوشته مي توانست با حوصله پرداخت شود و يك داستان خوب از دلش برآيد. گستاخي ام را ببخشيد اما اگر شما از بزن در رويي فاصله بگيريد و خود را به مد روزهاي پيش پا افتاده نشر چشمه وار نيالاييد، داستان نويس معركه اي خواهيد شد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: