مردم شناسی در دانشگاه

در دانشگاه  دانشجوهای  لیسانس زیاد می‌گویند و  می‏خندند و با هم غذا  می‎خورند و هنگام غذا خوردن هرهر و کرکرشان بلند است. دانشجویان فوق لیسانس کمتر می‏گویند و می‎خندند و سعی می‎کنند با نوع کیفی که به دست می‎گیرند از دانشجویان لیسانس متمایز شوند (مثلاً کمتر کوله پشتی دارند)

دانشجوی دکتری را از راه رفتنش در راهرو می‏شناسی که مثل هنرپیشه‏های معروف هر لحظه منتظر است به او سلام کنند. گاهی می‏شنوی او را آقای دکتر یا خانم دکتر صدا می کنند و به شک می‎افتی که نکند استاد باشد، اما به ته راهرو که رسید می‏بینی جلوی یک «دکتر کامل»  تا کمر خم شده و سلام می‏کند و معلوم می‎شود که هنوز دانشجوی دکتری است. (و در دل با خود می‏گوید: چند ترم دیگر صبر کن، ببین چطور جلوی من هم خم خواهند شد جناب دکتر!)

 استادان در اتاق خودشان غذا می‏خورند (یا غذاخوری مخصوص با خدمۀ مخصوص دارند) و پایشان هیچگاه به غذاخوری عمومی دانشگاه باز نمی‏شود که مبادا لباسشان آلوده به لباس رعیت – دانشجو ها شود و مجبور شوند با دانشجویان سر میز ناهار گپ بزنند. شخصی به نام آبدارچی ناهارشان را با سینی بزرگی به اتاقشان می‏برد.  آنها  در بشقاب چینی غذا  می‎خورند نه در ظرفهای فلزی و کج و کولۀ سلف سرویس.  بارها زمزمه‎هایی شنیده  می‎شود که چرا باید استادان هم از همان غذایی بخورند که دانشجویان می خورند؟ این توهین به مقام شامخ دکتر بودن و استاد بودن نیست؟

حتی احترام  خاصی برای  محتویات رودۀ استادان در نظر گرفته شده و این محتویات هرگز با محتویات رودۀ  دانشجویان به  یک  مجرای مشترک  ریخته   نمی‎شود. توالت استادان جداست. نوع رسیدگی و بهداشت لازم برای توالت استادان و توالت دانشجویان هم دو استاندارد کاملاً متفاوت دارد.

در دانشکدۀ ادبیات علامه آسانسور صرفاً در دسترس استادان است و دانشجویان حق ندارند از آسانسور استفاده کنند. یک نفر استخدام شده که فقط بنشیند جلوی آسانسور که مبادا رعایا غلط زیادی بکنند.

فکر کردید دانشگاه جایی برای یادگیری و یاد دادن علم و فن است؟ جایی است برای تحقیق؟ شاید باشد. اما قبل از هرچیز دانشگاه نهادی نسبتاً مدرن است برای طبقه‏سازی مدرن. برای بازتولید شکوه ارباب – رعیتی از دست رفته.

Advertisements

برچسب‌ها:

9 پاسخ to “مردم شناسی در دانشگاه”

  1. رضا قربانی Says:

    جالب بود. هیچ وقت این جوری به ماجرا نگاه نکرده بودم. اما من هنوزم کوله پشتی می ندازم و از اون کیف ها دست نمی گیرم :)

  2. شادی Says:

    سلام من وبلاگ شما رو گم کرده بودم و غصه می خوردم! توی گودر این یادداشتتون رو یکی همخوان کرده بود. خوشحالم!

  3. محمد Says:

    آسانسورهای علم و صنعت هم هکذا!
    نمی دونم چرا این همه به استادان و وضعیت فرهنگ علمی دانشگاه ها اعتراض هست. کلا هرکی رو دیدم از دست استاداش شاکی بوده. یکی میگه استادا نوچه پروری میکنن یکی میگه اخلاق ندارن و …
    شدیدا متاسفام از چنین وضعیت مسخره ای. علم هم علم های قدیم !

  4. آتبین Says:

    همین طور هست. البته مستثنیاتی هم وجود داره.

  5. آریو Says:

    دقیقا موافقم. حرف دلم رو زدی. خیلی خیلی مطالبت رو میخونم. البته از طریق فید.

  6. اصلان Says:

    توی دانشگاه برای سوار شدن به آسانسور می‌باید کارت می‌کشیدی. یعنی می‌آمد، در هم باز می‌شد که سوار بشی اما تا کارت نمی‌کشیدی نمی‌رفت به طبقه‌ ها. کارت ِ مربوطه هم طبعن فقط در جیب ِ استادها بود. حالا آسانسور هم شیشه ای بود و ما اوایل جریان رو نمی‌دونستیم. هی می‌رفتیم توی این آکواریوم‌ ِ ‌رسوایی و دکمه‌ها رو فشار می‌دادیم و نیش‌های ضایع شدگان پیشین بود که این جا و آنجا باز می‌شد و دست‌های ِ دراز ما که باید طبقه‌ها رو پیاده گز می‌کردیم!
    (با ارجاع به این پست شما.)

  7. امین Says:

    این حرف هایی که گفتی درست مخصوصا تعبیر ارباب- رعیت، اما اون ور ماجرا رو هم نگاه کن.
    دانشجوهایی که به استاد فقط به عنوان ماشین نمره نگاه میکنن. تا سر کلاس، استاد یه شوخی میکنه و یه نمه خودمونی میشه میخوان خشتکتشو سرش بکش. تا با محبت برخورد میکنه همشون توقع دارن نمره پایان ترمشون زیر 18 نباشه. در طول ترم به صنعت مالاندن مشغولند و بعد از نمره گرفتن زمین وآسمون رو نگاه میکنن مبادا مجبور شن سلام بدن.
    تو این مملکت دانشجو و استاد هر دو تا یه……. سر و ته یه کرباسن.
    البته که نه همه دانشجو ها و نه همه استادها!

  8. سپید Says:

    آره آقا..اصلا این جناب امین راست می گن…کلا قانون اصلی» نباید به کسی رو داد» که ساخته طبقه قدرتمند ایرانیه(چه مالی چه تحصیلی) چی می شه؟ اصلا اگه به آدمهای دیگه که از منظر این طبقه، زیردست به حساب میان رو بدی می دونی چی میشه؟ می دونی برابر شدن یعنی چی؟ می دونی چه بلایی سر شکوه طبقات بالایی میاد؟ به خدای واحد اگه بدونی…

  9. امیر Says:

    سلام خیلی مطالبتون جالب بود.من فعلا در سوم دبیرستان تحصیل میکنم.امیدوارم روزی به کل فرهنگ های بد عوض شه.حالا یکی نیست به این رهبر بگه اخه بیچاره این همه به مسایل نظامی توجه کردی چی کسب کردی؟به غیر از اینکه توی جهان ما رو به عنوان ی جهان سومی که با دنیا سره جنگ داره نگاه میکنن(حالا بماند که امریکا مظهر شهوت و استعماره)یکی نیست بهش بگه بیچاره مدرسه های ملتت ی نقشه جهان نما ندارن اونوقت تو میری موشک فجر 5 میسازی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: