فیلم آتشکار

تم فیلم «آتشکار» نه مردانگی است، نه وازکتومی است، نه مشکلات طبقه کارگر است و نه حتی سنت و مدرنیسم (آنطور که پرویز جاهد گفته است).

داستان «آتشکار» روند به‎خودآگاهی رسیدن آدم است و این آدم یک کارگر (یک سرآتشکار کارخانه ذوب فلزات فولادشهر اصفهان) است. در این سالها سراغ ندارم فیلمی را که فراتر از «نمایش معضلات اجتماعی» به سراغ این طبقه رفته باشد و فیلم از این لحاظ کار بزرگی کرده است.

فیلم این کار بزرگ را با بی‏ادعایی هوشمندانه‎ای هم انجام می‏دهد. روند «به خودآگاهی رسیدن» برای هر انسانی، فرایندی دردناک و عمیق است و خیلی از فیلمسازان و نویسندگان با شرح یک سفر، یک حادثه و… بارها به بیانش پرداخته‏اند. و حالا این روند را در یک فیلم ایرانی می‏بینیم. یک کمدی ایرانی. فیلم ادعا می‏کند که می‏خواهد ما را بخنداند. موقعیت‏های طنز در فیلمهای ایرانی عبارتند از: تقابل دهاتی با شرایط شهر، تقابل یک خارجی با موقعیت ایران، تقابل یک فقیر با موقعیت‏های آدم‏های پولدار و چاشنی اینها همه، شوخیهایی در چارچوب‏های تعریف شدۀ روابط جنسی و ازدواج. اما خبر خوب اینکه «آتشکار» تقریباً هیچکدام اینها نیست.

داستان فیلم، ماجرای تصمیم‏گیری برای عمل وازکتومی است. نه! منتظر شوخی‏های کلیشه‏ای مردانه نباشید (گرچه خالی از شوخی‏ها و سمبل‏سازیهای تصویری و کلامی نیست).

 داستان از بهشت شروع می‏شود، از تولد چهارمین بچۀ سهراب که او هم مثل سه تای دیگر دختر است. به جهنم بی‏پسری و تقاضای زن سهراب برای جلوگیری از بچه‏دار شدن مجدد می‏رسد و بعد می‏رسیم به مهمترین قسمت که برزخ تصمیم‏گیری است. در جریان این تصمیم‏گیری است که دو غول بازدارنده، «پدر» و «نهاد مذهب» قد علم می‏کنند و سهراب، کارگر ساده و حتی ساده‏لوح را به پیچیدگی‎های دنیا پرتاب می‎کنند. حالا سهراب نه فقط به وازکتومی که به کلاف پیچیده‎ای از مفاهیم حق و وظیفه و انسانیت و مردی و پدری و حتی علم و پزشکی و … باید فکر کند. و مخاطب به دو معنای مردانگی فکر می‏کند.

موازی با ماجرای وازکتومی، فضای کارخانه، جهنم سوزان ذوب فلزات و روابط کارگران را هم دنبال می‌کنیم. سهراب، سرآتشکار نجیب و وظیفه‎شناس، در جریان تصمیمات غیرمنصفانۀ کارفرما و در دفاع از کارگران زیر دستش، باز هم مجبور است تصمیم‏گیری کند. مشکلات را با سادگی، با روحانی کارخانه در میان می‏گذارد و با او مشورت می‏کند، همانطور که پیش از آن، دربارۀ عمل وازکتومی هم با روحانی مشورت کرده بود و نقطۀ گره خوردن دو ماجرا همین‏جاست. تقریباً هیچ فیلمی را سراغ ندارم که در آن به این راحتی نقش نهاد مذهب را در حفاظت از نظم سرکوبگر نشان داده باشد. این گره‎خوردگی وازکتومی و اعتصاب کارگران و مخالفت‏های پدر با اولی، و روحانی با دومی، ایدۀ گرانبهای این فیلم است.

گفتمان فیلم آتشکار در فیلم‏های ایرانی تازه است و برای همین، فیلم یکه‏ای در ایران است (حالا گیریم در بعضی تصویرسازی‏ها ایده‏هایی از فیلمهای دیگر گرفته باشد)، اما خود گفتمان (یعنی مقابلۀ سخت و دردناک با مفهوم «پدر» و نهاد مذهب) جدا از سینمای ایران، گفتمان تازه‏ای نیست و هیچ بعید نیست (به خصوص با تغییرات سیاسی و اجتماعی اخیر) در سالهای آینده در داستانها و فیلمهای دیگر هم تکرار شود.

اگر محسن امیریوسفی اینجا را بخواند، خوشحال خواهم شد و برایش در آخر این یادداشت یک «دمت گرم» اضافه می‎کنم و متأسفم که این فیلم را سه سال پیش ندیدم و باز متأسفم که احتمالاً با مقادیری سانسور دیدمش.

پی‏نوشت: تصمیم‏گیریها دربارۀ عدم نمایش عمومی فیلم تا کنون و آزاد شدن فیلم، آن هم حالا، نشان می‎دهد که «آقایان» در مقابل این فیلم مقداری گیج شده‏اند و همین به نظرم تأیید این است که فیلم شبیه هیچ فیلم دیگری نیست و تصمیم‏گیری در مورد اعمال محدودیت و سانسور را مشکل کرده است.

Advertisements

برچسب‌ها:

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: