نامه 3

محبوبم سلام

گفته بودی چرا مثل آدم نمی‌آیم بنشینم پای کامپیوتر تا با هم چت کنیم. نه دیگر نمی‎آیم. من چه حرفی دارم با تو پای چت؟ نه  قهر نیستم.  اگر می‎بینی نامه می‎نویسم، این نامه تکلیفش روشن است. قدمتی دارد به قدمت اختراع خط.

وقتی داری نامه می‏نویسی، حرفهایت را جمع کرده‏ای و با کمی صغری کبری چیدن همه را می‏گویی. انتظار هم نداری طرفت همان موقع عکس‎العملی نشان بدهد. می‏توانی فقط پیش بینی کنی یا پیش‏گویی. مثلا اینجای نامه حتما اخمش در هم می‎رود یا اینجا شاید گل از گلش بشکفد. با امنیت خاطر همۀ حرفهایت را می‎نویسی. اگر خواست نامه را مچاله می‏کند، پرت می‎کند یا از اینباکس دیلیت می‎کند و خلاص. اگر هم نه، او هم می‏نشیند، سر فرصت حرفهایش را می‏زند.

رودر رو حرف زدن هم که حسابش جداست. کلمه‏ها در هوا می‌پرند و به این ور و آن ور می‌خورند و این اصابتشان را حس می‏کنی، چون صدا دارند. درد دارند، تسکین دارند، همه چی.

اما چت واقعا چیست؟ کلمه‎ها در هوا نیستند. کلمه‏ها جلوی چشمت هستند. یعنی ز و ذ و ض و ظ را می‏بینی ولی صدای /z/ را نمی‏شنوی. باید منتظر بنشینی جواب حرفهایت با یک سری کلمات بی صدا به طرفت بیایند. بعد تو نه با گوش که با چشمهایت بخوانی‎شان، بعد توی سرت صدادارشان کنی، لحن و آهنگ و بالا پایین بهشان بدهی که این وسط کلی هم اشتباه می کنی. انگار که زیر آب داری حرف می زنی تکلیفت با خودت و با کلمات روشن نیست. .. البته روشن می‏شود. باید حداقل یک چند ده سالی بگذرد تا آدم‏ها تکلیفشان را با این تلگراف نوری روشن کنند. کدها را مشخص کنند. آن وقت من هم می‎نشینم با تو چت می‎کنم.

این علامت‏ها چیستند؟ نقطه و پرانتز و بقیه…واقعا آدمها چطور توانستند به این سطح از رابطه رضایت بدهند؟ انقدر لنگ رابطه بودند؟ یک جمله و چهارتا علامت بدون لحن و زیر و بمی؟ بدون هیجان و غم و بالا پایینی صدا؟ بدون صدای خنده و زهرخند و نیشخند و پق و پوف و هاه و آه و اوه و اینها؟ بدون صدای لرزش ناشی از بغض؟ هیچ هیچ؟ می‏شود گفت تو این حرفها را گفتی؟ نه! کجا گفتی؟ تو کی گفتی دوستم داری؟ تو فقط تایپ کردی. کجا گفتی دلت برایم تنگ شده؟ فقط تایپ کردی، حتما داشتی لیوان چایت را هم می‏زدی با یک دست و با دست  دیگر  تایپ کردی. من چه می‏دانم با تمنا تایپ کردی  یا با تمسخر یا با بی‎قیدی. توی نامه اگر باشد، از مقدمه و مؤخرۀ نامه‏ات می‎فهمم. چون نامه که می‎نویسی کار دیگری نمی‏کنی. نه مثل چت کردن که هم‎زمان اخبار را می‎خوانی، پای یک مطلبی نظر می‏نویسی، جواب تلفن را می‏دهی، با تن و بدن خودت ور می‏روی و همزمان می‎نویسی: آه عزیزم کاش اینجا بودی! کاش آنجا بودم که چه بشود؟

گاهی هم هم‏زمان تایپ می‏کنیم، سؤال و جوابمان قاطی می‏شود و من نمی‎فهمم از جواب دادن طفره رفته‏ای یا یادت رفت جواب اولی را بدهی یا اینترنت قطع شد و آن سؤال را ندیدی و عصبانی می‎شوم از دستت و هیچ نمی‏گویم. تو هم همینطور حتما.

اگر اینقدر آدمها درماندۀ رابطه نبودند، این روش تایپ کردن و اینتر زدن همان تلگراف می‎ماند. یعنی «فلانی بدو بیا پدرت مریض است. نقطه» یا «فلانی برنامه فلان کنسل شد، نیا. نقطه» نه اینکه ساعت‏ها بنشینند و معاشقه و دعوا و تهمت و دروغ و تمنا و زاری و گله و بوس و کنار را تایپ کنند و اینتر بزنند. نمی‏شود که! خراب می‏شویم.

می‎بوسمت

Advertisements

برچسب‌ها:

4 پاسخ to “نامه 3”

  1. نام لازم است؟ Says:

    ممکن است حیوانات هم حسادت کنند؟

  2. مصباح Says:

    چه با حال… همین!

  3. yek zane irani Says:

    khundam hameye weblogeto. ghalame khubi dari. az khodet hichi nagofti, inke key yar dar shodi? :P

  4. يك دختر ايتالياي Says:

    bello. molto bello. .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: