Posts Tagged ‘زمانه’

در آغاز کلمه بود، در پایان مهمل

نوامبر 15, 2011

–          می‎گفت عروسشون از این خرمایه‌هاست. بچه زعفرانیه است

–          زیتون پرورده‎هه ولی خیلی چسبید. رب انارش زیاد بود.

–          آخ ولی من یه سوسک زیر میز شام دیدم.

–          درشت؟

–          نه از این کوچولوها… گفتم الان می‏ره سر وقت گروه موزیک،
اون خواننده عشوه‎ایه یه جیغ می‏کشه

–          خوشگل بود ولی

–          فکر کن موقع اجرای برنامه یهو سوسک بیاد جلوی پات…
هرچی تمرین کرده باشی از یادت می‏ره

–          شکمت خیلی زده بیرون‎ها!

–          از اون بدتر اینه که فردای عروسیت جنگ بشه

–          مگه فردا جنگ می‎شه؟

–          نمی‎شه؟

–           این چند روزه خیلی خرخوری کردم… آبش می‏کنم نترس

–           من فقط از سوسک می‎ترسم …چراغو یادت رفت خاموش کنی

–          اینها چرا تکیه بپا کردن؟

–          برا علی؟

–          الان عیده یا عزاداری؟

–          اَه… تو نمی‏ری خاموش کنی؟

–          نه، خودت برو… تو نزدیکتری

–           برا حسین تکیه می‎زنن که

–          خوش به حال نابیناها… چراغ روشن هم باشه می‏گیرن می‏خوابن

–          محرم شروع شده؟

–          خوبه ما اینجا سوسک نداریم

–          نابیناها اصلاً چراغ رو روشن نمی کنن که بخوان خاموشش کنن

–          ولی ما هم داشتیم یادت نیست؟

–          دهن دختره ولی خیلی عصبی بود.

–           اون اوایل فقط… با اون پودره قلع و قمع شد

–          عروس؟

–          نه خوانندهه

–          خوش به حال ناشنواها، تو محرم آسایش دارن

–          درشتها خیلی چندشناکن، این ریزها باز قابل تحملن…خوابت می‎آد؟

–          ما با این پولهامون توالت هم تو زعفرانیه نمی‎تونیم بخریم

–          من چرا خوابم نمی‎آد؟

–          یه فیلم خوب اومده راستی…بریم ببینیم

–          خیلی عجیبه، می‏گن برتراند راسل با خواهرش رابطه داشته.

–          رزیتا هاشمی توش بازی می‏کنه

–          الکیه فکر کنم

–          نه می‎گن جالبه …دربارۀ یه زن و مرد ایرانیه

–          راسلو می‏گم… این همه کتاب اخلاق و اتیک نوشته

–          راستی امروز الکی پول دادم یه رژ لب گرون خریدم. نمی‏دونم چرا…
می‏گن سیستم بانکها ریخته به هم

–          سیستم کارت به کارت رو می‏خوان بردارن

–          هارد به هارد به جاش بزارن

–          یه ذره انگار دل‌پیچه دارم… نباید اینقدر می خوردم

–          گفتی راسل با مادرش رابطه داشته؟

Advertisements

نامه 3

ژوئن 10, 2011

محبوبم سلام

گفته بودی چرا مثل آدم نمی‌آیم بنشینم پای کامپیوتر تا با هم چت کنیم. نه دیگر نمی‎آیم. من چه حرفی دارم با تو پای چت؟ نه  قهر نیستم.  اگر می‎بینی نامه می‎نویسم، این نامه تکلیفش روشن است. قدمتی دارد به قدمت اختراع خط.

وقتی داری نامه می‏نویسی، حرفهایت را جمع کرده‏ای و با کمی صغری کبری چیدن همه را می‏گویی. انتظار هم نداری طرفت همان موقع عکس‎العملی نشان بدهد. می‏توانی فقط پیش بینی کنی یا پیش‏گویی. مثلا اینجای نامه حتما اخمش در هم می‎رود یا اینجا شاید گل از گلش بشکفد. با امنیت خاطر همۀ حرفهایت را می‎نویسی. اگر خواست نامه را مچاله می‏کند، پرت می‎کند یا از اینباکس دیلیت می‎کند و خلاص. اگر هم نه، او هم می‏نشیند، سر فرصت حرفهایش را می‏زند.

رودر رو حرف زدن هم که حسابش جداست. کلمه‏ها در هوا می‌پرند و به این ور و آن ور می‌خورند و این اصابتشان را حس می‏کنی، چون صدا دارند. درد دارند، تسکین دارند، همه چی.

اما چت واقعا چیست؟ کلمه‎ها در هوا نیستند. کلمه‏ها جلوی چشمت هستند. یعنی ز و ذ و ض و ظ را می‏بینی ولی صدای /z/ را نمی‏شنوی. باید منتظر بنشینی جواب حرفهایت با یک سری کلمات بی صدا به طرفت بیایند. بعد تو نه با گوش که با چشمهایت بخوانی‎شان، بعد توی سرت صدادارشان کنی، لحن و آهنگ و بالا پایین بهشان بدهی که این وسط کلی هم اشتباه می کنی. انگار که زیر آب داری حرف می زنی تکلیفت با خودت و با کلمات روشن نیست. .. البته روشن می‏شود. باید حداقل یک چند ده سالی بگذرد تا آدم‏ها تکلیفشان را با این تلگراف نوری روشن کنند. کدها را مشخص کنند. آن وقت من هم می‎نشینم با تو چت می‎کنم.

این علامت‏ها چیستند؟ نقطه و پرانتز و بقیه…واقعا آدمها چطور توانستند به این سطح از رابطه رضایت بدهند؟ انقدر لنگ رابطه بودند؟ یک جمله و چهارتا علامت بدون لحن و زیر و بمی؟ بدون هیجان و غم و بالا پایینی صدا؟ بدون صدای خنده و زهرخند و نیشخند و پق و پوف و هاه و آه و اوه و اینها؟ بدون صدای لرزش ناشی از بغض؟ هیچ هیچ؟ می‏شود گفت تو این حرفها را گفتی؟ نه! کجا گفتی؟ تو کی گفتی دوستم داری؟ تو فقط تایپ کردی. کجا گفتی دلت برایم تنگ شده؟ فقط تایپ کردی، حتما داشتی لیوان چایت را هم می‏زدی با یک دست و با دست  دیگر  تایپ کردی. من چه می‏دانم با تمنا تایپ کردی  یا با تمسخر یا با بی‎قیدی. توی نامه اگر باشد، از مقدمه و مؤخرۀ نامه‏ات می‎فهمم. چون نامه که می‎نویسی کار دیگری نمی‏کنی. نه مثل چت کردن که هم‎زمان اخبار را می‎خوانی، پای یک مطلبی نظر می‏نویسی، جواب تلفن را می‏دهی، با تن و بدن خودت ور می‏روی و همزمان می‎نویسی: آه عزیزم کاش اینجا بودی! کاش آنجا بودم که چه بشود؟

گاهی هم هم‏زمان تایپ می‏کنیم، سؤال و جوابمان قاطی می‏شود و من نمی‎فهمم از جواب دادن طفره رفته‏ای یا یادت رفت جواب اولی را بدهی یا اینترنت قطع شد و آن سؤال را ندیدی و عصبانی می‎شوم از دستت و هیچ نمی‏گویم. تو هم همینطور حتما.

اگر اینقدر آدمها درماندۀ رابطه نبودند، این روش تایپ کردن و اینتر زدن همان تلگراف می‎ماند. یعنی «فلانی بدو بیا پدرت مریض است. نقطه» یا «فلانی برنامه فلان کنسل شد، نیا. نقطه» نه اینکه ساعت‏ها بنشینند و معاشقه و دعوا و تهمت و دروغ و تمنا و زاری و گله و بوس و کنار را تایپ کنند و اینتر بزنند. نمی‏شود که! خراب می‏شویم.

می‎بوسمت